آدم عزيزاشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه ؛ تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غير ممکنه
؛
امروز هواي با تو بودن هزار هزار بار خلاء وجودم را پر کرد و من براي هزار بار ساقه ي افکارم را از درخت خيال کندم...
چه سود از اينکه پرنده ي دل من بال بگشايد در آسمان سياه شبهاي بي ستاره ام اسير بي وفايي هاي روزگار شود...
چه سود از درياي به طغيان بر داشته ي دلم که روزگار مانند ماه کامل زندگي مرا احاطه کرده و هر گاه بخواهد مرا وادار به جذر و مد ميکند
ديگر نميخواهم براي دلم بنويسم اينها حرف دل من نيست! دلي که از وجود تو نباشد که دل نيست....
بدون شک فردا خواهد رسيد و فردا ها هم ...
و تنهايي مونس دل غمگين من خواهد بود با خاطراتي که شايد نبايد هيچگاه در خاطراها بماند...
کاش قفس تنهايي بشکند روزي ؛ کاش ديگر آدما با خودخواهي شون زندگي امونو به بازي نگيرن...
کاش.... خسته از هر چه اي کاش دلتنگ با تو بودن روزها را براي پايان ميشمارم....
